فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

45

چهارده رساله ( فارسى )

است از وجوهى . نخستين آنست كه حس بيناست ظاهر را امّا نابيناست از باطن امّا قوت عقل بيناست هم ظاهر را و هم باطن را . دوم آنكه حس اگر چه محسوس را در مىيابد اما نفس خود را در نمىيابد زيرا كه قوت بينائى نفس خود را نبيند و قوت شنوائى نفس خود را نشنود اما قوت عقل معقول را در مىيابد و نفس خود را هم در مىيابد پس ادراك عقل كاملتر بود . سيم آنست كه قوت حس چون محسوس قوى را در يابد در آن ساعت محسوس ضعيف را در نيابد و قوّت عقل هم قوى و هم ضعيف را در يابد پس معلوم شد كه قوّت عقل از قوّت حس شريفتر بود و هيچ شك نبود كه معقول از محسوس شريفتر بود زيرا كه معقول ذات بارى تعالى است و محسوس طعام و شراب و چون درست شد كه عقل از حس شريفتر است و ادراك عقلى از ادراك حسّى كاملتر و معقول از محسوس شريفتر بايد كه لذّت عقل از لذّت حس شريفتر بود پس نسبت لذّت روح بمطالعه جمال عالم نورانى و اتصال به حضرت حق با لذت حسّ بمحسوسات همچنان بود كه نسبت كمال و جلال حق با طعام و شراب و چون ميان اين دو موجود در شرف هيچ نسبت نيست بايد كه ميان اين دو لذت هيچ نسبت نبود و از اين ستكه اهل دل در دنيا در وقت حضور مجلس انس لذت طعام و شراب را به هيچ حساب برنگيرند خاص لذّت ابدى و سعادت سرمدى كه آن بمطالعه بهجت حق و مجالست زمرهء ملائكه روحانى و كرّوبى حاصل شود جعلنا الله بفضله و رحمته من اهلها سؤال اگر سائلى گويد كه آن سعادت آنگاه حاصل شود كه روح باقى بود پس چه برهان است بر بقاى روح . جواب گوئيم برهان بسيار است و لكن ما در اين موضع بر يك نكته قناعت كنيم و آن آنست كه فكرت بسيار كردن در مشكلات علوم سبب كمال عقل است و راحت روح و سبب بيمارى و نقصان تن است است زيرا كه كثرت افكار مؤدّى باشد بسخونت دماغ و جفاف وى و آن مؤدّى باشد به بيمارى بسيار پس معلوم شد كه آنج